واژه جو

مولوی روم

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مولوی روم . [ م َ / مُو ل َ ی ِ ] (اِخ ) مولوی رومی . مولانا جلال الدین . (از یادداشت مؤلف ) : هنگامه ٔ ارباب سخن چون نشود گرم صائب سخن از مولوی روم درافکند. صائب تبریزی . و رجوع به مولوی شود.

معنی مولوی روم | واژه جو