مولوی | مثنوی معنوی | دفتر چهارم | بخش ۴۲ - بقیه قصه دعوت رحمت بلقیس را
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خیز بلقیسا بیا و ملک بین بر لب دریای یزدان در بچین خواهرانت ساکن چرخ سنی تو بمرداری چه سلطانی کنی خواهرانت را ز بخششهای راد هیچ میدانی که آن سلطان چه داد تو ز شادی چون گرفتی طبلزن که منم شاه و رئیس گولحن