مولوی | مثنوی معنوی | دفتر پنجم | بخش ۱۶۸ - آمدن خلیفه نزد آن خوبروی برای جماع
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آن خلیفه کرد رای اجتماع سوی آن زن رفت از بهر جماع ذکر او کرد و ذکر بر پای کرد قصد خفت و خیز مهرافزای کرد چون میان پای آن خاتون نشست پس قضا آمد ره عیشش ببست خشت و خشت موش در گوشش رسید خفت کیرش شهوتش کلی رمید وهم آن کز مار باشد این صریر که همیجنبد بتندی از حصیر