مولوی | مثنوی معنوی | دفتر ششم | بخش ۵۲ - باز سال کردن صوفی از آن قاضی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گفت صوفی که چه بودی کین جهان ابروی رحمت گشادی جاودان هر دمی شوری نیاوردی به پیش بر نیاوردی ز تلوینهاش نیش شب ندزدیدی چراغ روز را دی نبردی باغ عیش آموز را جام صحت را نبودی سنگ تب آمنی با خوف ناوردی کرب خود چه کم گشتی ز جود و رحمتش گر نبودی خرخشه در نعمتش