واژه جو
معنی مولوی | مثنوی معنوی | دفتر ششم | بخش ۱۰۴ - بیان استمداد عارف از سرچشمه حیات ابدی و مستغنی شدن او از استمداد و اجتذاب از چشمه‌های آبهای بی‌وفا کی علامه ذالک التجافی عن دار الغرور کی آدمی چون بر مددهای آن چشمه‌ها اعتماد کند در طلب چشمه باقی دایم سست شود کاری ز درون جان تو می‌باید کز عاریه‌ها ترا دری نگشاید یک چشمه آب از درون خانه به زان جویی که آن ز بیرون آید | واژه جو