مولوی | مثنوی معنوی | دفتر سوم | بخش ۹۹ - بیان اشارت سلام سوی دست راست در قیامت از هیبت محاسبه حق از انبیا استعانت و شفاعت خواستن
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
انبیا گویند روز چاره رفت چاره آنجا بود و دستافزار زفت مرغ بیهنگامیای بدبخت رو ترک ما گو خون ما اندر مشو رو بگرداند به سوی دست چپ در تبار و خویش گویندش که خپ هین جواب خویش گو با کردگار ما کییمای خواجه دست از ما بدار نه ازین سو نه از آن سو چاره شد جان آن بیچارهدل صد پاره شد از همه نومید شد مسکین کیا پس برآرد هر دو دست اندر دعا کز همه نومید گشتمای خدا اول و آخر توی و منتها در نماز این خوش اشارتها ببین تا بدانی کین بخواهد شد یقین بچه بیرون آر از بیضه نماز سر مزن چون مرغ بیتعظیم و ساز