مولوی | مثنوی معنوی | دفتر سوم | بخش ۵۷ - بیان آنک علم را دو پرست و گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مثال ظن و یقین در علم
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
علم را دو پر گمان را یک پرست ناقص آمد ظن به پرواز ابترست مرغ یکپر زود افتد سرنگون باز بر پرد دو گامی یا فزون افت خیزان میرود مرغ گمان با یکی پر بر امید آشیان چون ز ظن وا رست علمش رو نمود شد دو پر آن مرغ یکپر پر گشود بعد از آن یمشی سویا مستقیم نه علی وجهه مکبا او سقیم با دو پر بر میپرد چون جبرئیل بیگمان و بیمگر بیقال و قیل گر همه عالم بگویندش توی بر ره یزدان و دین مستوی او نگردد گرمتر از گفتشان جان طاق او نگردد جفتشان ور همه گویند او را گمرهی کوه پنداری و تو برگ کهی او نیفتد در گمان از طعنشان او نگردد دردمند از ظعنشان بلک گر دریا و کوه آید بگفت گویدش با گمرهی گشتی تو جفت هیچ یک ذره نیفتد در خیال یا به طعن طاعنان رنجورحال