مولوی | مثنوی معنوی | دفتر سوم | بخش ۲۰۹ - بقیه ذکر آن مهمان مسجد مهمانکش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
باز گو کان پاکباز شیرمرد اندر آن مسجد چه بنمودش چه کرد خفت در مسجد خود او را خواب کو مرد غرقه گشته چون خسپد بجو خواب مرغ و ماهیان باشد همی عاشقان را زیر غرقاب غمی نیمشب آواز با هولی رسید کایم آیم بر سرتای مستفید پنج کرت این چنین آواز سخت میرسید و دل همیشد لختلخت