واژه جو
معنی مولوی | مثنوی معنوی | دفتر سوم | بخش ۱۸۹ - صفت آن مسجد کی عاشق‌کش بود و آن عاشق مرگ‌جوی لا ابالی کی درو مهمان شد | واژه جو