مولوی | مثنوی معنوی | دفتر سوم | بخش ۱۷۳ - آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمه من لسان الشیخ
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بر ملولان این مکرر کردنست نزد من عمر مکرر بردنست شمع از برق مکرر بر شود خاک از تاب مکرر زر شود گر هزاران طالباند و یک ملول از رسالت باز میماند رسول این رسولان ضمیر رازگو مستمع خواهند اسرافیلخو نخوتی دارند و کبری چون شهان چاکری خواهند از اهل جهان تا ادبهاشان بجاگه ناوری از رسالتشان چگونه بر خوری کی رسانند آن امانت را بتو تا نباشی پیششان راکع دوتو هر ادبشان کی همیآید پسند کامدند ایشان ز ایوان بلند نه گدایانند کز هر خدمتی از تو دارندای مزور منتی لیک با بیرغبتیهاای ضمیر صدقه سلطان بیفشان وا مگیر اسپ خود راای رسول آسمان در ملولان منگر و اندر جهان فرخ آن ترکی که استیزه نهد اسپش اندر خندق آتش جهد گرم گرداند فرس را آنچنان که کند آهنگ اوج آسمان چشم را از غیر و غیرت دوخته همچو آتش خشک وتر را سوخته گر پشیمانی برو عیبی کند آتش اول در پشیمانی زند خود پشیمانی نروید از عدم چون ببیند گرمی صاحبقدم