مولوی | مثنوی معنوی | دفتر اول | بخش ۶۳ - رسیدن خرگوش به شیر
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شیر اندر آتش و در خشم و شور دید کان خرگوش میآید ز دور میدود بیدهشت و گستاخ او خشمگین و تند و تیز و ترشرو کز شکسته آمدن تهمت بود وز دلیری دفع هر ریبت بود چون رسید او پیشتر نزدیک صف بانگ بر زد شیرهایای ناخلف من که پیلان را ز هم بدریدهام من که گوش شیر نر مالیدهام نیم خرگوشی که باشد که چنین امر ما را افکند او بر زمین ترک خواب غفلت خرگوش کن غره این شیرای خرگوش کن