مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شماره ۷۱۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ساقی زان میکه میچریدند بفزای که یارکان رسیدند مهمان بفزود میبیفزا زان خنب که اولیا چشیدند زان میکه ز بوش جمله ابدال در خلق پدید و ناپدیدند ای ساقی خوب شکرلله کان روی نکوت را بدیدند ای آتش رخت سوز عشاق در عشق تو رختها کشیدند ای پرده فروکشیده بنگر کز عشق چه پردهها دریدند