مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شماره ۶۷۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دلم را ناله سرنای باید که از سرنای بوی یار آید به جان خواهم نوای عاشقانه کز آن ناله جمال جان نماید همینالم که از غم بار دارم عجب این جان نالان تا چه زاید بگوای نای حال عاشقان را که آواز تو جان میآزماید ببینای جان من کز بانگ طاسی مه بگرفته چون وا میگشاید بخوان بر سینه دل این عزیمت که تا فریاد از پریان برآید چو ناله مونس رنجور گردد گرش گویی خمش کن هم نشاید