مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شماره ۶۶۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بیاای زیرک و بر گول میخند بیاای راه دان بر غول میخند چو در سلطان بیعلت رسیدی هلا بر علت و معلول میخند اگر بر نفس نحسی دیو شد چیر برو بر خاذل و مخذول میخند چو مرده مردهای را کرد معزول تو خوش بر عازل و معزول میخند مثال محتلم پندار عزلش تو هم بر فاعل و مفعول میخند یکی در خواب حاصل کرد ملکی برو بر حاصل و محصول میخند سؤالی گفت کوری پیش کری دلا بر سائل و مسول میخند وگر گوید فروشستم فلان را هلا بر غاسل و مغسول میخند چو نقدت دست داد از نقل بس کن خمش بر ناقل و منقول میخند