مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شماره ۵۵۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
پنبه ز گوش دور کن بانگ نجات میرسد آب سیاه درمرو کآب حیات میرسد نوبت عشق مشتری بر سر چرخ میزند بهر روان عاشقان صد صلوات میرسد جمله چو شهد و شیر شو وز خود خود فقیر شو زانک ز شه فقیر را عشر و زکات میرسد رحمت اوست کآب و گل طالب دل همیشود جذبه اوست کز بشر صوم و صلات میرسد در ظلمات ابتلا صبر کن و مکن ابا کآب حیات خضر را در ظلمات میرسد