مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شماره ۴۸۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در این سلام مرا با تو دار و گیر جداست دمی عظیم نهانست و در حجاب خداست ز چنگ سخت عجیبست آن ترنگ ترنگ چههاست نعره برآورده کان چههاست چههاست شراب لعل بیاورد شاه کاین رکنیست خمش که وقت جنون و نه وقت کشف غطاست