مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شماره ۳۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای یار ما دلدار ماای عالم اسرار ما ای یوسف دیدار ماای رونق بازار ما نک بر دم امسال ما خوش عاشق آمد پار ما ما مفلسانیم و تویی صد گنج و صد دینار ما ما کاهلانیم و تویی صد حج و صد پیکار ما ما خفتگانیم و تویی صد دولت بیدار ما ما خستگانیم و تویی صد مرهم بیمار ما ما بس خرابیم و تویی هم از کرم معمار ما من دوش گفتم عشق راای خسرو عیار ما سر درمکش منکر مشو تو بردهای دستار ما واپس جوابم داد او نی از توست این کار ما چون هرچ گویی وادهد همچون صدا کهسار ما من گفتمش خود ما کهیم و این صدا گفتار ما زیرا که که را اختیاری نبودای مختار ما