مولوی | دیوان شمس | غزلیات | غزل شماره ۳۱۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
مست و خوشی باده کجا خوردهای؟ این مه نو چیست که آوردهای؟ ساغر شاهانه گرفتی به کف گلشکر نادره پروردهای پرده ناموس کی خواهی درید؟ کآفت عقل و ادب و پردهای میشکفد از نظرت باغ دل ای که بهار دل افسردهای آتش در ملک سلیمان زدی ای که تو موری بنیازردهای در سفرای شاه سبک روح من زیر قدم چشم و دل اسپردهای دارد خوبی و کشی بیشمار روی کسی کش بک اشمردهای بنده کن هر دل آزادهای زنده کن هر بدن مردهای میکندت لابه و دریوزه جان جان ببر آنجا که دلم بردهای جان دو صد قرن در انگشت تست چونت بگویم؟! که توده مردهای بس کن تا مطرب و ساقی شود آنکه میاز باغ وی افشردهای