واژه جو

موقوف

/vâže/

واژگان فارسی سره واژه‌دان

وانهاده، واداشته، بسته شده، بسته، بازمانده، بازداشته شده، بازداشته

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی موقوف | واژه جو