موقع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ قِ) [ ع. ] (اِ.) محل، موضع. ج. مواقع.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ قِ) [ ع. ] (اِ.) محل، موضع. ج. مواقع.
(مُ وَ قِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- صادر کننده توقیع. ۲- کسی که اجازه نامه صادر کند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موقع. [ م َ ق َ ] (ع اِ) مَوقِع. (آنندراج ). جای افتادن و جای واقع شدن . (آنندراج ). رجوع به مَوقِع شود.
موقع. [ م ُ وَق ْ ق ِ ] (ع ص ) نرم سپرنده ٔ زیر پای . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ آنکه با چکش و مطرقه می زند بر چیزی . ◄ آنکه تیزمی کند کارد و تیغ را. ◄ نشان کننده بر نامه . کسی که توقیع می نویسد بر نامه . (ناظم الاطباء).
موقع. [ م َ ق ِ ] (ع اِ) جای افتادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث ). جایگاه افتادن . (یادداشت مؤلف ). ◄ جای افتادن باران . ج، مواقع. ◄ جای فرونشستن ستاره . ج، مواقع. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ جای واقع شدن چیزی . (ناظم الاطباء). جای واقع شدن . (غیاث ) (آنندراج ). محل وقوع . (یادداشت مؤلف ). ◄ محل و موضع و جای . (ناظم الاطباء) (از یادداشت مؤلف ). ◄ توسعاً ارزش . اعتبار. اهمیت . مقام . پایگاه : ... نزدیک امیر به موقع سخت تمام افتاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٤٠١). علی دندان مزدی به سزا داد رسول را و به خانه بازپس فرستاد و آن نزدیک امیر به موقعی سخت نیکو افتاد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ٢٩٣). هر یاری که خیلتاش را باید داد باید بدهد تا به موقع رضا باشد. (تاریخ بیهقی ). موقع منت اندر آن هرچه مشکورتر باشد. (کلیله و دمنه ). این فتح پیش مجدالدوله موقعی تمام داشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٦٨). ◄ محبت و دوستی . گویند: فی قلبی موضع فلان و موقعه . ◄ اتفاق و عارضه و انقلاب زمانه . (ناظم الاطباء). ◄ هنگام و زمان و وقت . گاه . هنگام . زمان وقوع . (یادداشت مؤلف ). - به موقع ؛ به جا. به جای . مناسب . به هنگام . (یادداشت مؤلف ). - بی موقع ؛ بی هنگام . نابه هنگام . نامناسب . نابه جا. (از یادداشت مؤلف ). ◄ (ص ) لایق . سزاوار. شایسته . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
مدت، موعد، وقت، هنگام فرصت، موقعیت محل وقوع
فرهنگ طیفی واژهدان
برهه، مرحله، نقطه، زمانه، وقت، دوره، اوضاع نقطه عطف، مقطع، لحظه، دم، زمان، ساعت، فرصت، سرموقع زمان اضطرار، بحران بهآخرخط رسیدن
واژگان فارسی سره واژهدان
هنگام، گاه، زمان، بزنگاه