واژه جو

موغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

موغ . (ص، اِ) مغ را گویند. (برهان ). ج، موغان .(ناظم الاطباء). مغ. (زمخشری ). همان مغ است . (آنندراج ) (انجمن آرا). مجوس . (یادداشت مؤلف ) : با قبله ٔ آتشین چو موغند وز آتشهات در فروغند. ؟ (از آنندراج ). و رجوع به مغ شود.

موغ . (اِ صوت ) بانگ کردن گربه . (آنندراج ).

معنی موغ | واژه جو