موعظه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ عِ ظِ) [ ع. موعظة ] (اِ.) پند، نصیحت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مُ عِ ظِ) [ ع. موعظه ] (اِ.) پند، نصیحت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
موعظه . [ م َ ع ِ ظَ ] (ع اِ) موعظة. پند و نصیحت و آنچه را شخص از پند و نصیحت و وعد و وعید بیان می کند. (ناظم الاطباء) : موعظه های شافی در سلک عبارت کشیده است . (گلستان ). و رجوع به موعظت و موعظة شود. - موعظه فرمودن ؛ پند دادن . نصیحت کردن . اندرز گفتن : اینان را نصیحتی گوی و موعظه فرمای . (گلستان ). - موعظه کردن ؛ پند دادن و نصیحت کردن و وعظکردن . (ناظم الاطباء).
واژگان فارسی سره واژهدان
نیک سخنی، چاشش، پنددادن، اندرز