واژه جو

مهزع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مهزع . [ م ِ زَ ] (ع اِ) کوبه . (منتهی الارب ). مدق . (اقرب الموارد). ◄ (ص ) آن که بشکند هر درخت را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ اسد مهزع ؛ شیر سخت گیر. (منتهی الارب ). اسد که شکارها را بسیار بشکند. (از اقرب الموارد).

معنی مهزع | واژه جو