واژه جو

مهرفروغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مهرفروغ . [ م ِ ف ُ ] (ص مرکب ) با فروغی چون مهر. ◄ مجازاً، زیبا. جمیل . تابناک : حافظ از شوق رخ مهرفروغ تو بسوخت کامکارا نظری کن سوی ناکامی چند. حافظ.

معنی مهرفروغ | واژه جو