مهر سلیمان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهر سلیمان . [ م ُ رِ س ُ ل َ / ل ِ ] (اِخ ) خاتم سلیمان . انگشتر سلیمان که گویند اسم اعظم الهی بر آن نقش بود و قدرت سلطنت و سلطه ٔ سلیمان بر انس و جن به خاطر آن انگشتر بود : مهیا ساز از داغ جنون مهر سلیمانی نشست وخاست کن با دام و دد با دانه در صحرا. صائب (از آنندراج ). ز دست رفت دل و در پی شراب افتاد فغان که مهرسلیمان ز کف در آب افتاد. محمدقلی سلیم (از آنندراج ).
مهر سلیمان . [ م ُ رِ س ُ ل َ / ل ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) گیاهی است از دسته ٔمارچوبه ها و از تیره ٔ سوسنی ها. ساقه ٔ زیرین این گیاه هر سال یک ساقه ٔ هوائی میدهد و جای ساقه های سالهای گذشته بر روی آن میماند. (گیاه شناسی گل گلاب ص ٢٨٤).