مهر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِ.) کابین، مهریه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِ.) کابین، مهریه.
(مُ) (اِ.) ۱- آلتی از جنس فلز یا لاستیک که روی آن اسم شخص یا بنگاهی را نقش میکنند و از آن به جای امضاء در پای نامهها و قراردادها استفاده میکنند. ؛ ~و موم کردن الف - بستن چیزی از طریق موم چسباندن به در آن و بعد مهر زدن به موم به طوری که به جز فرد مورد نظر کسی نتواند در آن دست ببرد و آن را باز کند. ب - ضبط اموال متوفای مدیون یا مجرم از طرف مراجع قضایی. ۲- نگین، خاتم. ۳- قطعهای گل پخته که نمازگزاران شیعه هنگام سجده پیشانی خود را روی آن میگذارند.
(مِ) (اِ.) ۱- آفتاب، خورشید. ۲- دوستی، مهربانی. ۳- نام ماه هفتم از سال شمسی. ۴- نام روز شانزدهم از ماه مهر که ایرانیان جشن مهرگان را در این روز بر پا میدارند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مهر. [ م ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش داورزن شهرستان سبزوار. با ١١٠٩ تن سکنه . محصول آن پنبه و زیره است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٩).
مهر. [ م ِ ] (اِخ ) نام آتشکده ای است : چو آذرگشسب و چو خراد و مهر فروزان به کردار گردان سپهر. فردوسی . رجوع به فهرست ولف بر شاهنامه شود.
مهر. [ م ِ ] (اِخ ) نام مردی که بر زنی ماه نام عاشق بوده و قصه ٔ ایشان مشهور است . (برهان ).
مترادف و متضاد واژهدان
تعشق، عاطفه، عشق، عطوفت، لطف، محبت، مودت، مهربانی (متضاد: جور، قهر، کین) آفتاب، خور، خورشید، شمس، شید، میترا (متضاد: ماه) مهرماه، میزان
توقیع خاتم داغ پرده بکارت قالب کیسه زر مهمور ضبط
واژگان فارسی سره واژهدان
نشان، کابین
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه