واژه جو

مهتابگون

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مهتابگون . [ م َ ] (ص مرکب ) مانند مهتاب . ◄ آن که چهره ٔ وی مانند مهتاب تابان باشد. (ناظم الاطباء) : زآن می عنابگون، در قدح آبگون ساقی مهتابگون ترکی حورانژاد. منوچهری .

معنی مهتابگون | واژه جو