منقور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- کنده شده، نقر شده، کنده.<BR>۲- سوراخ شده.<BR>۳- ساییده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- کنده شده، نقر شده، کنده. ۲- سوراخ شده. ۳- ساییده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منقور. [ م َ ] (ع ص ) تهی کرده شده وخالی کرده و سوراخ شده . (ناظم الاطباء). ◄ نقرشده . کنده . کنده شده . کنده کاری شده : صورت معشوق در حجرالاسود سینه شان منقوش است و صورت محبت در قالب ایشان منقور. (مقامات حمیدی ). از بتخانه ٔ آنجا سنگی منقور بیرون آوردند که بر کتابت آن ثبت کرده بودند که ... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣٥٢).