واژه جو

منقبض

/vâže/

فرهنگ طیفی واژه‌دان

فشرده، کوچک‌شده، مچاله، تنگ، چسبان، نازک، باریک نحیف، لاغر، نزار، خشک، خشک‌شده، چروکیده، پژمرده، پلاسیده، لطمه‌دیده، زوال‌یافته آبرفته، افشرده له، له‌شده، کوچک‌شده، کوچک متراکم، متکاثف، چگال سفت

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی منقبض | واژه جو