منفور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ناپسند، مورد نفرت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ناپسند، مورد نفرت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
منفور. [ م َ ] (ع ص ) مغلوب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دورگردیده . (آنندراج ). ◄ ترسیده . (آنندراج ). ◄ نفرت کرده شده و ناپسند و مکروه . (ناظم الاطباء). مورد نفرت واقعشده . - منفور شدن ؛ نفرت کردن و کراهت داشتن . (ناظم الاطباء). - ◄ مورد نفرت واقع شده . ناپسند واقع شدن .
فرهنگ طیفی واژهدان
مکروه، مذموم، مردود رسوا (شده) نفرتانگیز
واژگان فارسی سره واژهدان
نکوهیده، ناپسند، گجستک، بیزارشده، ازچشم افتاده