منطبق بودن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
پیروی کردن، ساختن، خوردن، سازگاری کردن، سازگار بودن، بهقاعده بودن، خودرا انطباق (تطبیق) دادن، همرنگ جماعت شدن، تسلیم شدن قادر به انطباق (باشرایط) بودن، توانایی انطباق (بامحیط را) داشتن مراعات کردن، رعایت کردن، تکرار کردن فرمان بردن، اطاعت کردن