واژه جو

منشعب شدن

/vâže/

مترادف و متضاد واژه‌دان

جدا شدن، کناره گرفتن شاخه شاخه شدن، متفرع گشتن

فرهنگ طیفی واژه‌دان

جدا شدن، شاخه‌شاخه شدن، پخش شدن، واگرویدن، ازهم دور شدن، پراکندن متفرق شدن، منحرف شدن منتشر شدن، تشعشع کردن ضعیف شدن

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی منشعب شدن | واژه جو