واژه جو

منحوش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

منحوش . [ م ُ ح َ وِ ] (ع ص ) ترنجیده و منقبض گردنده . (آنندراج ). ◄ هراسیده و ترسیده و گریزان و رمیده . (ناظم الاطباء).

منحوش . [ م َ ] (اِخ ) دهی از دهستان میان آب است که در بخش مرکزی شهرستان شوشتر واقع است و ١٠٠ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).

معنی منحوش | واژه جو