واژه جو

مماس شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مماس شدن . [ م ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) ساییده شدن . پیوستن، چنانکه فاصلی در میانه نماند. ◄ تلاقی کردن : تا تأدیه کند هوایی را که ایستاده است اندر تجویف صماخ و مماس او شود و بدان عصب پیوندد و بشنود. (چهارمقاله ص ١٢).

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی مماس شدن | واژه جو