واژه جو

ممازجت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ممازجت . [ م ُ زَ / زِ ج َ ] (از ع، اِمص ) آمیختگی و ارتباط. (غیاث اللغات ). مخالطت : میان ایشان وصلتی رفت و اسباب ممازجت و مواشجت مستحکم شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٧٦). مصاحبت دشمن چون ممازجت مار افعی اعتماد را نشاید. (انوار سهیلی ). ◄ تغییر. ج، ممازجات . رجوع به ممازجات شود.

معنی ممازجت | واژه جو