واژه جو

ممار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ممار. [ م َ مارر ] (ع مص، اِمص ) گذشتن . گذر. گذار. - زودممار ؛ زودگذر. تندسیر. رجوع به شاهد ترکیب بعد شود. - ممار کردن ؛ گذر کردن . گذشتن : نکرد یارد بی رای تو ممر و ممار سپهر زودممار و نجوم نیز ممر. مسعودسعد (دیوان ص ٢٠٣).

معنی ممار | واژه جو