واژه جو

مماحضت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مماحضت . [ م ُ ح َ / ح ِ ض َ ] (از ع، اِمص ) اخلاص ورزیدن . ◄ (اِمص )دوستی . یگانگی . مقابل مماذقت : تا به برکت مخالصت و یمن مماحضت یکبارگی عقده ٔ تعسر از کار گشوده شود. (مرزبان نامه ص ١٣٥). رجوع به مدخل بعد شود.

معنی مماحضت | واژه جو