ملیخ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ملیخ . [ م َ ] (ع ص )تباه و سست و بیمزه از گوشت و جز آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). فاسد و تباه . (ناظم الاطباء). فاسد. و گفته شده هر طعام فاسد را ملیخ گویند. (از اقرب الموارد). ◄ گشن اشتر که ناقه را آبستن نکند و هو کالعقیم من الرجال . ج، املخة. (مهذب الاسماء). گشن دیر باردارکننده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ سست و ضعیف . (ناظم الاطباء). ضعیف . (اقرب الموارد). ◄ بیمزه . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ مردی که رغبتی به ملاقات و مجالست با دیگران و گفت وشنود با آنان را نداشته باشد. (از اقرب الموارد).