واژه جو

ملک فعل

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

ملک فعل . [ م َ ل َ ف ِ ] (ص مرکب ) فرشته کردار. آنکه اعمال و افعال وی چون فرشتگان است . نیک کردار : قوام دین پیغمبر ملک محمود دین پرور ملک فعل و ملک سیرت ملک سهم و ملک سیما. فرخی . رجوع به ملک فعال شود.

معنی ملک فعل | واژه جو