واژه جو

مقنب

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(مِ نَ) [ ع. ] (اِ.) جماعتی سوار که به طمع غارت همراه لشکر شوند. ج. مقانب.<br>

معنی مقنب | واژه جو