مقدس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جای پاک و پاکیزه.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ دِ) [ ع. ] (اِ.) جای پاک و پاکیزه.
(مُ قَ دَّ) [ ع. ] (ص.) ۱- پاک و پاکیزه. ۲- شایسته پرستش و احترام. ۳- دارای کیفیت آسمانی. ۴- بسیار با ارزش و گرامی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مقدس . [ م َ دِ ] (اِخ ) بیت المقدس . قدس : ز مقدس تنی چند غم یافته ز بیدادداور ستم یافته . نظامی (از گنجینه ٔ گنجوی ص ١٤٧). چو بیدادگر دید خون ریختش ز دروازه ٔ مقدس آویختش . نظامی . از او کار مقدس چو با ساز گشت سوی ملک مغرب عنان بازگشت . نظامی . و رجوع به معجم البلدان و بیت المقدس و قدس شود.
مقدس . [ م ُ ق َدْدَ ] (ع ص ) پاک کرده . (مهذب الاسماء). به پاکی یاد شده . به پاکی خوانده شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پاک و پاکیزه . (ناظم الاطباء). پاک و پاکیزه و منزه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : انی انا ربک فاخلع نعلیک انک بالواد المقدس طوی . (قرآن ١٢/٢٠). اذ نادیه ربه بالواد المقدس طوی . (قرآن ١٦/٧٩). وگرنه دل چه دریغ است از کسی که بود هزار جان مقدس فدای جور و جفاش . سنائی (دیوان چ مصفا ص ١٧٤). تن را چه قبولی نهی آنجا که ز عزت صد جان مقدس را آنجا خطری نیست . سنائی (ایضاً ص ٥٩). درود و سلام و تحیات و صلوات ایزدی بر ذات و روح مقدس مصطفی و اهل بیت ... او باد. (کلیله و دمنه ). صلوات و تحیات و درود و آفرین از میان جان بواسطه ٔ سر زفان به روان مقدس و تربت مطهر... سید انبیا... باد.(اسرارالتوحید چ صفا ص ٥). مختلف خوابهاست کاین طبقات زان مقدس جناب دیدستند. خاقانی . امروز بحمداﷲ... سیف الدولة والدین ... وارث عهد محمود سبکتکین است و ذات مقدس جهاندار معظم اتابک اعظم ... (منشآت خاقانی چ محمد روشن ص ٧١).و همچنین سلام و تحیت و ثنا و محمدت فرماید رسانیدن به مجلس مقدس شیخ الشیوخ ... (منشآت خاقانی ایضاً ص ٥٠٩). کردگار یکی است که مبدع کائنات است و ذات او مقدس از آنکه او را در ابداع و ایجاد موجودات شریکی بکار آید. (مرزبان نامه چ قزوینی ص ٩٧). بار خدایا مهیمنی و مقدر وز همه عیبی مقدسی و مبرا. سعدی . - کتاب مقدس ؛ از آغاز سِفْرِ تکوین تا آخر سِفْرِ رؤیا. (از اقرب الموارد). ◄ مورد احترام (در بقعه ها). که دارای حرمت است : تربت مقدس سیدالشهدا : و بیشترشبها در میان آن درخت شدی که بر در مشهد مقدس هست وخویشتن بر شاخی از آن درخت افکندی ... (اسرار التوحید چ صفا ص ٣٤). بر در مشهد مقدس عمره اﷲ تعالی نشسته بود. (اسرارالتوحید ایضاً ص ٤٠). ◄ پارسا. (ناظم الاطباء). پارسا. آنکه از منهیات دوری کند: مؤمن مقدس . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مقدس . [ م ُ ق َدْ دِ ] (ع ص ) پاک کننده . (مهذب الاسماء). پاکیزه کننده . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ راهب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). ◄ کشیش که تعمید دهد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ تقدیس کننده . آنکه خدای را به پاکی یاد کند : جواب داد ... از آن روز باز که دست قهر ازلی درآمد و آن معلم ملکوت را از میان مقدسان و مسبحان بیرون برد و داغ لعنت ابدی بر جبین نهاد هیچیک از ما در صوامع قدس بر قرار خود بر سر امن و سکون ننشسته است . (مصباح الهدایه چ همایی ص ٣٨٨).
فرهنگ طیفی واژهدان
منزه، تطهیرشده، مطهر، تقدیسشده، آسمانی
واژگان فارسی سره واژهدان
اسپند
ورزش دادن، ورجاوند، سپند، سپنتا، سپنت، پاکیزه، پاک دامن، پاک، پارسا، اشو، اسپند
فرهنگ نامهای فارسی
نام فارسی