واژه جو

مقبوضه

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

مقبوضه . [ م َ ض َ ] (اِخ ) در بیت زیر اشاره به شِعْرای شامی است که در فراق شِعْرای یمانی از بس گریست که کور شد : مبسوطه به یک چراغ زنده مقبوضه دو چشم زاغ کنده . (لیلی و مجنون چ وحید ص ١٧٧). و رجوع به همین کتاب ص ١٧٧ حاشیه ٔ شماره ٔ ٤ شود.

معنی مقبوضه | واژه جو