مفترض
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ رَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) فرض کرده شده، واجب گردیده، فریضه کرده شده.<BR>۲- (ص.) واجب، لازم.<br>
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مُ تَ رَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِمف.) فرض کرده شده، واجب گردیده، فریضه کرده شده.<BR>۲- (ص.) واجب، لازم.<br>