واژه جو

مغزی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا

(~.) (ص نسب.)<BR>۱- منسوب به مغز.<BR>۲- پارچه‌ای که از زیر دور یقه و سردست و سر آستین از رنگ دیگر دهند.<BR>۳- چرمی که در میان لبة دو پاره چرم گذاشته و بدوزند.<BR>۴- نوعی حلوا که در آن اقسام مغز خوراکی مانند بادام و پسته گذارند.<br>

معنی مغزی | واژه جو