واژه جو

معیش

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معیش . [ م َ ] (ع مص ) زیستن . (تاج المصادر بیهقی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). عیش . معاش . معیشة. و رجوع به معیشة شود. ◄ (اِ) زندگانی . ◄ آنچه بدان زندگانی کنند. ◄ جایی که در آن زندگانی کنند. ج، معایش . (ناظم الاطباء). و رجوع به معیشة شود.

معنی معیش | واژه جو