معمولی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به معمول، رایج، متداول، عادی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به معمول، رایج، متداول، عادی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معمولی . [ م َ ] (ص نسبی ) مأخوذ از تازی، معتادو رسمی و مقرری و استمراری . (ناظم الاطباء). عادی . - حروف معمولی ؛ حروف مطبعه که ریز باشد در همان قالب، مقابل حروف سیاه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - معمولی سنوات ؛ مقرری و انعام که همه ساله داده می شود. (ناظم الاطباء). - ◄ هرچیز که همه ساله بجا آورده می شود. (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
رایج، عادی، متداول، متعارف، مرسوم، مستعمل پیشپاافتاده، عام، مبتذل (متضاد: خاص، نامتعارف)
فرهنگ طیفی واژهدان
عادی، متوسط، میانحال، متوسطالحال میانهرو عامی، عوام عمومی، متعارف
واژگان فارسی سره واژهدان
همیشگی، ساده، روامند، پیش پا افتاده، بیبها، بیارزش، بهنجار