معمول کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معمول کردن . [ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) به کار بستن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). عمل کردن . ◄ متداول کردن . مرسوم کردن . رایج ساختن . ◄ پروردن . به عمل آوردن . ساختن و پرداختن : قرب صد هزارسر گوسفند و هزار سر گاو که در خانه ها بنمک معمول کرده ... قدید کرده اند. (ترجمه ٔ محاسن اصفهانی ص ٦٤).
مترادف و متضاد واژهدان
مرسوم کردن، متداول کردن، رواج دادن، باب کردن اجرا کردن، عملی ساختن
فرهنگ طیفی واژهدان
متداول کردن، پراکندن، رواج دادن، باب کردن، مرسوم کردن، عادت دادن، آموخته کردن آشنا کردن، مأنوس کردن، آموخته کردن کسی (چیزی) بهدیگری (چیز دیگر)، پخش کردن، منتشر کردن