معمول داشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) به کار بستن، انجام دادن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. تَ) [ ع - فا. ] (مص م.) به کار بستن، انجام دادن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معمول داشتن . [ م َ ت َ ] (مص مرکب ) عمل نمودن . رعایت کردن . (ناظم الاطباء). عمل کردن . اجرا کردن . کار بستن .به کار بردن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و آن عالی جاه باید همین قاعده را معمول دارد. (منشآت قائم مقام ). ◄ استعمال کردن . (ناظم الاطباء). ◄ متداول ساختن . مرسوم کردن . رایج ساختن .
مترادف و متضاد واژهدان
انجام دادن، اجرا کردن متداول ساختن، باب کردن، رایج کردن (متضاد: از رواج انداختن، نارایج کردن)