معمول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(مَ) [ ع. ] (اِمف.)<BR>۱- عمل شده، کار شده.<BR>۲- رسم و عادت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(مَ) [ ع. ] (اِمف.) ۱- عمل شده، کار شده. ۲- رسم و عادت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
معمول . [ م َ ] (ع ص ) عمل کرده شده . کرده شده . ◄ ساخته شده و پرداخته شده . (ناظم الاطباء). ساخته . برساخته . مصنوع . مقابل طبیعی : نوشادر بر دوگونه است معدنی و معمول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ مستعمل . ◄ مقررشده و موافق دستور و رسمی . (ناظم الاطباء). مرسوم . متداول . رایج . به آیین . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - برحسب معمول ؛ طبق مرسوم . مطابق عادت . - بنا به معمول ؛ طبق عادت . حسب المعمول . ◄ خفته به خواب مصنوعی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ پوشیده شده . (ناظم الاطباء). ◄ آب به شیر و شهد و برف آمیخته . و منه اتی بشراب معمول . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شراب به شیر و عسل آمیخته . (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) دستور و قاعده و رسم . ◄ رواج و عادت . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
باب، جاری، رایج، معموله، متداول، مد، مرسوم عادی، متعارف (متضاد: غیرعادی، نارایج، نامتداول، نامتعارف)
واژگان فارسی سره واژهدان
همیشه، کار شده، ساخته شده، خو گرفته، پرداخته شده