واژه جو

معموره شدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

معموره شدن . [ م َ رَ / رِ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) معمور شدن . آباد شدن : بر خرابی صبر کن کز انقلاب روزگار دشتها معموره و معموره ها صحرا شود. صائب . و رجوع به معمور شدن شود.

معنی معموره شدن | واژه جو